الملا فتح الله الكاشاني

8

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

را و حكايت قوم تبع در سورهء دخان مذكور شد و اخبار باقى انبيا در محل خود مسطور گشته * ( كُلٌّ ) * هر يك از ايشان يا هر قومى از ايشان يا همهء ايشان * ( كَذَّبَ الرُّسُلَ ) * تكذيب كردند همهء پيغمبران خود را و چون تكذيب ايشان متحقق شد * ( فَحَقَّ وَعِيدِ ) * پس واجب شد و لازم گشت وعيد من يعنى آنچه وعده كرده بوديم از عقاب و عتاب بر ايشان نازل شد و هر گاه مآل امم ماضى كه مكذب رسل بودند عذاب استيصال بود و هلاكت پس حال كفار قريش كه بناى كار ايشان بر تكذيب است نيز هلاكت خواهد بود و انواع عقوبت و بعد از ذكر وعيد رد رجع بعيد مينمايد بقوله * ( أَ فَعَيِينا ) * آيا درمانده و عاجز شديم * ( بِالْخَلْقِ الأَوَّلِ ) * بآفرينش اول و راه نيافتيم بوجوه آن تا فرو مانيم بآفرينش ثانى كه بعث است همزه از براى انكار است يعنى چون مشركان مكه معترفند بر اينكه مبدع خلق اول بىماده و مده مائيم نه غير ما پس چرا اعتراف نمينمايند بر قدرت ما بر اعادهء خلق بجميع مواد و رد حيات چه قدرت ما بر خلق اول دلالتى صريح دارد بر آنكه خلق ثانى بر ما آسانتر خواهد بود پس بر ايشان لازم است كه بخلق ثانى اعتراف نمايند و به آن تصديق كنند و با وجود اينحال معترف نميشوند * ( بَلْ هُمْ ) * بلكه ايشان بسبب وساوس شيطانى و تسويلات نفسانى * ( فِي لَبْسٍ ) * در شك و شبهه‌اند * ( مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ ) * از آفريدن نو كه بعث و حشر است و بجهة آنكه آن را مخالف عادت مىبينند اين كار بر ايشان ملتبس شده بانكار آن ميل نموده‌اند تنكير خلق جديد بجهة تعظيمشان آنست و اشعار بر اينكه بر سامع آن واجب است كه باهتمام تمام باحث احوال آن شود تا علم اليقين او را حاصل نشود از آن در نگذرد و در مثل اين امر عظيم بر لبس و شبهه متقاعد نشود و نيز بجهة تهديد ميفرمايد كه * ( وَلَقَدْ خَلَقْنَا الإِنْسانَ ) * و بدرستى كه ما آفريديم جنس آدمى را * ( وَنَعْلَمُ ) * و ميدانيم ما * ( ما تُوَسْوِسُ بِه ) * آن چيزى را كه وسوسه مىكند به آن * ( نَفْسُه ) * نفس او و ميتواند بود كه ما ماء مصدريه باشد و ضمير به راجع به انسان و با باء تعديه يعنى ميدانيم بوسوسه در آوردن نفس انسان انسان را و مراد بوسوسه حديث نفس است يعنى ميدانيم آن چيزى را كه نزد نفس حاضر است از مكونات ضماير و سراير قلوب و خواطر صدور پس همه را بر وفق اعتقاد جز او سزا خواهيم داد آنكه بجهة تسجيل اينكلام ميفرمايد كه * ( وَنَحْنُ أَقْرَبُ ) * و ما نزديكتريم * ( إِلَيْه ) * به انسان * ( مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ ) * از رك جان وى بوى و اين اقربيت نسبت بعلم است نه به مكان پس